عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
133
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
مىتوانيم تو را از انس و جنّ پناه دهيم الّا از اوس . و او در هجوّيهء خود از مادر اوس نيز به بدى نامى برده بود . اندك زمانى نگذشته بود كه بشر را گرفتند و پيش اوس آوردند . اوس پيش مادر رفت و دربارهء بشر با وى رايزنى كرد . مادر گفت بهتر آن است كه دارايى وى را به وى بازگردانى و او را ببخشايى و عطا دهى . من نيز با او چنين مىكنم زيرا كه هجو او را تنها ستايش وى مىتواند پاك كند . اوس سخن مادرش را به بشر باز گفت و او گفت . البته ، و تا زنده هستم جز تو كسى را نستايم و در اين باره گفت : الى اوس بن حارثة بن لأم * ليقضى حاجتى فيمن قضاها و ما وطئ الثرى مثل ابن سعدى * و لا لبس النّعال و لا احتذاها يعنى : نياز خود را پيش اوس بن حارثه مىبرم كه حاجت مرا با حاجت ديگران برآورده كند هرگز بر روى زمين كسى چون ابن سعدى گام نهشته و نيز كسى چون او كفش به پاى نكرده . جود الفضل . بخشندگى فضل بن يحيى بن خالد برمك و آوازهء او چنان بلند و گسترده است كه نيازى به ياد كرد آن نيست . به او حاتم الاسلام و حاتم الأجواد نيز مىگفتند . و نيز مىگفتند : « حدّث عن البحر و لا حرج ، و عن الفضل و لا حرج » چه از دريا سخن گويى و چه از فضل ، هر دو يكسان است و سخنى ناروا نگفتهاى . و شاعرى گفته : ما لقينا كجود فضل بن يحيى * ترك الناس كلّهم شعراء هرگز چون بخشندگى فضل بن يحيى نديديم كه بخششهاى او سبب شد كه همه مردم شاعر و ستايشگر او باشند . و يزيد بن خالد ، معروف به ابن حسبات گويد : الم تر انّ الجود من صلب آدم * تحدّر حتى صار فى راحة الفضل اذا ما ابو العباس جادت سماؤه * فيالك من طلّ و يا لك من وبل